نشریه بیداری توقیف شد .
قصه شیخ و دادگاه ویژه روحانیت فلسفه وجودی دادگاه ویژه روحانیت* حفظ حرمت و قداست روحانیت یا حذف غیر قانونی دگر اندیشان؟ دادگاه ویژه روحانیت که روحانیون دگر اندیشی همچون یوسفی اشکوری ،محسن کدیور ،عبدالله نوری ،موسوی خوئینی ها ،هادی قابل در آن محاکمه شده اند؛روحانیونی که روایت دیگری از دین دارند و دیدگاه آنان با روایت رسمی و حاکم که از رسانه های مختلف تبلیغ می شود زاویه دارد.روحانیون آزاد اندیشی که مدافعان آزادی بیان ،جمهوریت،عقلانیت ،دین بدون اکراه ،انسانیت ،حقوق بشر و... که با فاصله گرفتن از حرد ستیزان در پی نقد قدرت متراکم و متمرکز خواهند بود . با پخش شایعه دادگاهی شدن شیخ مهدی کروبی به دلیل فعالیتهای وی پس انتخابات و افشاگری هایش از فجایع رخ داده پس از توقیف روزنامه اعتماد ملی و پلمپ دفتر این حزب اکنون دادگاهی شدن شیخ وارد فاز جدیدی شده است که البته وی به شدت از این مساله استقبال کرده است!!! دادگاه ویژه روحانیت چرا و چه زمانی شکل گرفت؟ دادگاه ویژه روحانیت در شرایط اضطراری جنگ و به دستور امام (ره) در سال 1366 و با توجه " به اهمیت و لزوم حفظ شئون روحانیت و حوزه های علمیه " شکل گرفت . در آن زمان امام خمینی در حکم انتصاب دادستان دادسرای دادگاه ویژه روحانیت هدف از تشکیل این دادگاه را "رسیدگی به جرائم روحانی نمایان و دین به دنیا فروشان " ذکر می کنند . پس از جدل های فراوانی که در مجلس سوم شکل گرفت نمایندگان طی نامه ی خواستار مرتفع ساختن ابهامات مختلف قانون اساسی شدند (مثلا مشخص شدن اختیارات مجمع تشخیص مصلحت نظام) و در تاریخ 7/9/1367 امام طی نامه ای به نمایندگان پاسخ دادند: " ان شا اله تصمیم دارم در تمام زمینه ها وضع به صورتی در آید که همه طیق قانون اساسی حرکت کنیم .آنچه در این سالها انجام گرفته است ،در ارتباط با جنگ بوده است ،مصلحت نظام و اسلام اقتضا می کند تا گره های کور قانونی سریعا به نفع مردم و اسلام بازگردد" (صحیفه نور جلد 20 صفحه 57) گاهی شرایط جنگ فراتر از قانون اساسی رفتن را توجیه می کرد اما اکنون قرار بر این بود که همه طیق قانون اساسی حرکت کنیم .امام خمینی در تاریخ 4/2/1368 برای رفع "نقایص و اشکالات" قانون اساسی دستور تشکیل شورای بازنگری را صادر می فرمایند. شورای بازنگری با فراز و نشیب های فراوان احکامی را صادر می کند و به حل و فصل مسائل مختلفی می پردازد.در این حکم هیچ اشاره ای به دادگاه ویژه روحانیت که پیش و پس از آن هیچ گاه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران جایی نداشته و ندارد هیچ اشاره ای نمی کند و به نوعی پایان دوره تاریخی دادگاه ویژه روحانیت اعلام می شود و تداوم اش دیگر وجاهت قانونی ندارد. اصل وجود چنین دادگاهی هیچ مبنای قانونی ندارد حال آنکه پیش از این شاهد قانون شکنی های مختلف در درطی محاکمات روحانیون منتقد در این دادگاه غیر قانونی شده ایم . مثلا تعارض با اصل 168 "رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و..." که پیش از این بسیاری از محاکمات به صورت غیر علنی برگزار شد و غیره تنها دادگاه ویژه ای که در قانون اساسی از آن نام برده شده است دادگاه ویژه نظامی است که تنها مامور رسیدگی به جرائم مربوط به وظایف خاص نظامی و... اما جرائم عمومی آنان در محاکم عمومی بررسی می شود. اکنون وجود دادگاه ویژه روحانیت چه وجاهتی دارد؟ آیا تلاشی برای حفظ حرمت و قداست روحانیت می باشد؟ آیا دیگر اصناف نیز " حق دارند برای حفظ حرمت و قداست صنفشان تشکیل دادگاه ویژه ای را بدهند؟ آیا به این ترتیب نوعی نا برابری حقوقی بین اصناف ایجاد نمی شود؟ برخی بر این باورند که دادگاه ویژه نه تنها امتیاز خاصی برای روحانیون به (خصوص در جرائم سیاسی و مطبوعاتی) قائل نیست بلکه اکنون تبدیل به ابزاری شده است برای حذف کامل و غیر قانونی دگر اندیشان. -------------------------------------------------------------------------------------------------- *این مطلب بازنویسی مقاله ایست از اکبر گنجی با عنوان باستان شناسی دادگاه ویژه روحانیت –روزنامه صبح امروز9/12/1377
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:17 توسط حبیب اله آرین |
دنیا پر از سگ است
جهان سربه سر سگی ست
غیر از وفا تمام صفات بشر سگی ست
لبخند و نان به سفره ی امشب نمی رسد
پایان ماه آمد و خلق پدر سگی ست
با بوی دود و آهن و گل مست می شود
در سرزمین من عرق کارگر سگی ست
جنگ وجنون وزلزله مرگ وگرسنگی
اخبار دو یک سه چهار تهران خبر سگی ست
آهنگ سگ ترانه ی سگ گوشهای سگ
این روزها سلیقه ی اهل هنر سگی ست
بار کج نگاه شما بر دلم بس است
باور کنید زندگی باربر سگی ست
آدم بیا و از سر خط آفریده شو
حالا لباس تو تن هر پدر سگی ست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 17:1 توسط حبیب اله آرین |
سلام بابا
دیشب خوابتو دیدم. توی بیمارستان شیراز بودی مریض و تکیده ...حرف زدن واست مشکل بود .اومدم پیشت و اشک ریختم و گفتم ببخشید که بی معرفت بودمو و زودتر نیومدم.اشک می ریختم .برگشتی و به من خیره شدی بی توجه به خودت مثل اینکه حالمو می فهمی گفتی "قربون دلت برم" قبلا هم گفتم که حتما جایی که هستی خیلی بهتر از اینجاست. *** دو هفته از انتخابات ریاست جمهوری گذشته بود خالد اسلوب رو دیدم (تازه از دبی برگشته بود) می گفت یادم هست که نخست وزیری میر حسین به پایان رسیده بود اما بابا عکس میر حسین رو توی اتاقش بالای میز کارش زده بود .میر حسین رو خیلی دوست داشت . فردای اون شب طاهره (آرین) گفت چند نفر بهم گفتن که بابا رو خواب دیدن و بابا یه پارچه سبز رو به اونها داده ... *** بابا باز هم خیلی خوبه که نیستی و الا نگفتنی هایت هر روز بیشتر و بیشتر می شد .همه ما می دونیم که با تلنباری از حرف های نگفتنی که بغض امروز هم نسلی هات هست . نیستی که ببینی چگونه به باورهات خیانت شد...اصلا جای شما سبز نیست پدر کشی رسم زمونه شده امروز پدر هارو جلوی بچه هاشون سرخورده و تحقیر می کنند.این روزها توی دادگاه ها اعتراف می گیرن و پدر هایی که قربون دل بچه هاشون می رن به خاطر همون بچه ها اعتراف می کنند. اما بچه ها اون روزی که واسه باباشون نامه نوشتن و ازش خواستن قوی باشه و دووم بیاره نمی دونستند بر سر پدر چه می گذشت !بچه ها هم نامشون رو تو روزنامه چاپ کردند. بابا خوبه که نیستی و الا شاید اعتراف می کردی و بچه ها اشک می ریختند...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 19:51 توسط حبیب اله آرین |
آدمها حالا ها دوست دارند رازها را خوار و خفیف کنند. کاشکی در زمان یکی از پیغمبر ها بودم !آن موقع جلوی پایش زانو می زدم و حرفم را می گفتم و یا کاشکی یکشنبه هایی یا روز های اعترافی در کار بود .نمی دانم این چیز هایی که اینجا می نویسم چیست ،اگر مطمئن بودم دعاست جایی برای آن در معابد می یافتم و یا اگر می دانستم که عاشقانه ای یا عارفانه ایی بود حتما می گشتم خانقاهی یا فالی برایش بیابم... نمی دانم پس اینهمه کلام راز آلود رمزی شده ی مسطور نشده در وبلاگ من چه می کند ...نمی دانم شاید روح وبلاگ در روزی روزگاری شهادت بدهد که اینهمه نمی دانم ها صادق اند با حداقل مخاطب شان... مکان ها و زمان ها حجابند ،حرف ها و وصال ها حجابند و چهره ها و پیکر ها ... هیچ وقت فکر نمی کردم اینگونه محتاج شوم به باور عشق دیگران ...به گمانم دیگران و معشوق چنان می نمایانند که انگار سرگشتگی وظیفه عاشق است...اما چگونه می توان این تلقیناتی که هزاران هزارن صبوحی لازم است که از پس آن معشوقه ها و عشق هایی اولی و دومی و سومی در کوچه و خیابان وشعرها در افتاده شوند را با آن الهامی که شاخ نبات راساخت و تا ابدالاباد آن ماه نهال را مست مست کرد اشتباه نگرفت... و بعد نمی دانم ،چه می دانم؛ چقدر این نمی دانم های مکرر برایم آشناست... و باز خاطرم نهیب می زند که با آن همه غوغای فراق با آن همه زمزمه وصال حجاب که افکنده شود حوای من از پس پرده نهان نشود ...شاید باز هم دوباره عاشق خیال خود شده ام نه او -حبیب تو او را نمی شناسی !تنها در خیال تو بوده است از کجا معلوم که در ست خیال کرده باشی حبیب هنوز زمان -همان کهنه شدن عشق است .حبیب خوبی اش این است که اینهمه با خودت صادقی ... اما، اما من می خواهم، می خواهم قصیده ای بخوانم که پیمانه شکسته است، دهان تلخ صبوحی دارم که در همین نزدیکی ها و سوی همین نزدیکی ها نعره ها خواستن سر دهم اما پوزه بندی مرا وا می دارد از این نعره ... آخر مدام یکی توی ذهنم می خواند که عشق ها به محض وصال مرده اند... برای همین است که روح تاک ،برای تنهایی نه چیز دیگری سماع کندش را به سوی آسمان می پیچد . شاید به خاطر همین است که اصلا نگران مامان و بابا نیستم ...آنها در خاک تنها نیستند و به وصال درنگ بر وصال ها رسیده اند.می ترسم از این که کام بگیرم و این روشنایی فراق خاموش شود - حبیب_ من دست تو به دانه گندم نمی رسد آنوقت... اما همه اینها غبار متفرق تنم را بازگردانده ،مجموع می کند ارواح تنم را ،از کوزه های سردابه های مخفی شراب تازه جهیده ام ... اصلا کاری با من نداشته باش به نظر تو گوهر یکدانه ای هست برای وصال ابد دو عاشق ؟روی این زمین خاکی حتما مار هایی باید بگزند و مرگ را در فراق فراق و وصال مدام بچشانند؟ -دهان های عشق نچشیده وراجند ...سکوت کن و زیاد مپرس تو نمی دانی "نماز شام غریبان چو گریه آغازم ،به مویه های غریبانه ..." یعنی چی ...خوب است اگر ادامه دهی تازه می توانی دیوار نجس بی اعتمادی و خیانت را پاک کنی ؛این اول راه است . ----------------------------------------------------------------------------------------------- در ادامه مطلب بیانیه نهم میر حسین موسوی را می خوانید
آره تو سایت دانشگاه زده![]()
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 12:57 توسط حبیب اله آرین |
به آسمان نگاه می کنی در انتظار باران رحمتی ...اما این ابر تیره موجی از تیر است! جمله بالا توصیفی است از شرایط پیش آمده در کشور این در حالی است که حامیان میر حسین موسوی در پی اثبات ادعای خویش مبنی بر تقلب و تخطی از قانون در برگزاری انتخابات و شمارش آرا هستند. تمامی این شرایط در حالی ایجاد شده است که تمامی سایت های اصلاح طلب فیلتر شده اند و روزنامه های آنها در فضایی امنیتی منتشر می شوند و یا عملا چاپ یا توزیع آن را در کشور پلمپ کرده اند . از سوی دیگر رسانه ملی سیاست های جانب دارانه خویش را ادامه می دهد و عملا اعتراض هایی گسترده حامیان میر حسین را تنها به پوشش اخباری از اختلال گران که خار خاشاک نامیده می شود خلاصه کرده است . کمیته صیانت از آرا که محتشمی پور ریاست آن را بر عهده دارد با مشکلات متعددی رو به رو شده است . بسیاری از ناظرین را زمان شمارش آرا از حوزه ها خارج کرده اند و سیستم پیامک را که مبنای فعالیت کمیته صیانت از آرا بود را به کلی قطع کرده اند و همچنین تلفن های کمیته مرکزی صیانت از آرا در تهران به کلی قطع شد و... همه این عوامل و ناراحتی عمده مردم در کل کشور و در خلاء یی مطبوعاتی، اعتراض خویش را به تخلفات صورت گرفته در خیابان ها اعلام کردند. بی درایتی نیرو های امنیتی و وزارت کشور و مبدل کردن فضا از فضایی مدنی به شرایطی امنیتی باعث تحریک مردم و درگیری ها و خشونت ها شد . این در حالی بود که نیرو های گارد ویژه ناجوانمردانه به اماکن مقدسی همچون دانشگاه ها مساجد و خوابگاه های دانشجویی یورش بردند و به ضرب و جرح مردم بی گناه و یا حتی عابرین سالمند پرداختند .گارد ویژه ناموس ایرانی خویش را حتی فراموش کرد و به خوابگاه های دانشجویی دختران یورش برد... همه ی این شرایط و در بی خبری مردم این درگیری ها شدت یافت و به شورش هایی کور مبدل شد ... میر حسین موسوی اما با پایمردی و ایستادگی بر عهد خود با ملت و تلاش برای صیانت و دفاع از آراءمردم تلاش کرده است و در این راه از هیچ کاری فرونگذاشته است او در اولین مرحله حامیان خویش را به حفظ آرامش دعوت کرد و شکایات خود را با شدت و قوت از مسیر قانونی اعلام داشت . اما سر انجام این اعتراضات به کجا می رسد؟ به اعتقاد نگارنده این اعتراضات خیابانی فعلی فرسایشی است . پس بایستی در سریع ترین زمان ممکن به نتیجه برسد و در این زمان بایستی با حمایتی حداکثری همراه شود . اما اگر این جریانات کش دار شود بهترین بهانه را برای نهاد های قدرت ایجاد می کند و آن محو کامل جنبش های مدنی و اجتماعی و سیاسی است . مثلا می توان سران احزاب اصلاح را به رهبری این اعتراضات متهم نمود و و آنها را در جوی ساختگی به نیروهای رادیکال تبدیل نمود و احزابی همچون مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را از مشروعیت انداخت و سپس به سراغ همین چند روزنامه اصلاح طلب رفت و آنها را نیز قلع و قمع کرد . و عملا این نیرو ها را به کلی از ساختار موجود محو و ناپدید کرد. اما آن چیزی که می تواند همه این معادلات را بر هم زند تلاش میر حسین موسوی است آنهم با دستانی خالی و قلبی پر از ایمان، همرا با حمایت های بی دریغ مردمی که اکنون صاحب شهیدانی در بین خود هستند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 14:48 توسط حبیب اله آرین |
ویژه نامه جشنواره دانشجویی تاتر بهار نمایش
تجربه جدیدی بود
کارهای تیمی که تک نفر انجام می شه واقعا فشار زیادی به آدم وارد می کنه
آش دهن سوزی نیست اما خیلی انرژی و وسواس خرج شد
در ادامه مطلب ویژه نامه را بخوانید
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 18:45 توسط حبیب اله آرین |
حبیب اله آرین :بزرگترین مساله ای که در برابر فعالیت های انتخاباتی میر حسین موسوی قرار گرفته است عدم شناخت کافی و مناسب نسل سومی ها از ایشان است.مناسب ترین راه شناخت میرحسین عملکرد وی در مسند نخست وزیری است . اما برای نقد و بررسی منصانه عملکرد نخست وزیر دوران دفاع مقدس ،شناخت و فهمی از آن دوران است .فضایی که شرایط اقتصادی،فرهنگی و ادبی آن زمان را ساخت بسیار تحت تاثیر جنگ بوده است .به هر ترتیب بسیاری از سوالاتی که در ذهن هم سن و سالان ما شکل می گیرد را می توان با رجوع به گذشته و عملکرد وی پاسخ داد. شعر جنگ، بازگشتی به سوی شعر کلاسیک بررس سبک شناسی دوره ای شعر معاصر 1-با توسعه سیاسی و اندیشه در عصر مشروطه و با وارد شدن مفهوم کلماتی چون "عدالت اجتماعی" ، "آزادی " و "حق مردم" و هجوم این افکار هنر و ادب را وارد وادی دیگری کرد. و مقدمه ای بود برای ساخت "غزل نیمه سنتی " غزلی که به شیوه ای جدید و با بهروری از رمانتیسم و نگاهی جدید در رابطه با عاشق و معشوق نظر می کند و همگان را به صرافت برای نو آوری انداخت.نو آوران در تکاپوی گنجاندن مفاهیمی جدید سیاسی و اجتماعی در شعر بودند. بسیاری از مردم با عقل شاعرانه (نه معاش اندیش) وارد انقلاب مشروطه شدند و در هوایی که بر آنها غالب شده بود و گمان اینکه به سوی سرای عدل و آزادی می روند هرگز ملاحظه اوضاع و احوال را نمی کردند و مصلحت ها را باور نداشتند. ما اندرون سینه هوایی نهفته ایم /بر باد اگر رود سر ما زان هوا رود ویاآنجا که عارف در مورد سر بریده کلنل پسیان می گوید: این سر که نشان سرپرستی ست /امروز رها زقید هستی ست/ با دیده عبرتش ببینید /کاین عاقبت وطن پرستی ست شاعران عصر مشروطه همچون میرزاده عشقی – نسیم شمال- دهخدا و بهار در نقد شرایط موجود و در هوای آزادی، نقد های علنی و عریان خود را در فضای هژمونیک مستبد شاهنشاهی رها می کردند . اما به بمب بستن مجلس بهارستان و قلع و قم جریان مشروطه سرنوشت محتوم شاعران مشروطه را به گونه ای مشابه رقم زد.میرزاده عشقی ترور شد –نسیم شمال زندانی شد و دهخدا در انزوای خود لغتنامه اش را نگارش کرد... 2-سرنوشت تلخ شاعران مشروطه به شاعران نسل بعدی آموخت که نمی توان همین روال را در پیش گرفت و به همین برهنگی ساختار موجود را نقد کرد . "نیما" شعر سمبلیک را ،راه گریز از دستگاه ممیزی انتخاب کرد. نیما سمبلیسم سیاسی –اجتماعی خود را از سمبلیسم نسل دو فرانسه وام گرفت . – قاصد روزان ابري ، داروك ! كي مي رسد باران؟ با جریان سازی نیما و ساخت شعر نیمایی شاعرانی چون مهدی اخوان ثالث ،احمد شاملو،فروغ فرخزاد سمبلیسم سیاسی –اجتماعی را در پیش گرفتند و از این طریق نقد ها و حرف های نگفتنی خود را می زدند... و به قول نیما شعری objective را خلق کردند، ساخت توصیف و تصویری که البته همراه با هدفی سیاسی است.و راهی برای گذشتن از سانسور و تامین جانی در نظام خفقان شکل گرفت . سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است. کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است زمستان 3-با همراهی نویسندگانی همچون صمد بهرنگی، جلال آل احمد،و اندیشمندانی همچون علی شریعتی و گسترش اندیشه سوسیالیستی تحرکات انقلابی شدت گرفت و مقدمات ایجاد شعر "سمبلیک چریکی " شکل گرفت .شاعرانی همچون خسرو گلسرخی ،سعید سلطانی پور و...؛شاعرانی که مسلما نظام خفقان زده موجود را درک می کردند اما هدف جهانی خوب و انسانهایی برابر، شعر مسلحانه آنها را توجیه می کرد!شعری ایدئولوژیک و پویا که الگو دهنده بزرگی به انقلابی ها بود. خشن/ خشن و ناهموار/ گسست یك ستاره/ پر از كوه و درخت/ و انفجار در مسیر سرعت/ و جاده ای پر از گدازه های شعله ور/ و سنگ ها/ و تنه های سوخته/ و دود/ دود كه در باد كشیده می شود/ و من/ كه شعرم/ جز این تصویر نیست... سعید سلطانی پور (در بند پهلوی / افتاده سرد و خسته و خون آلود / آتش دمیده از کف پایش ...). خسرو گلسرخی که در دادگاه شاه محاکمه شد و اعدام شد. 4- انقلاب بزرگ اسلامی با همه عظمت و ابعاد خویش اتفاق افتاد و شعر انقلابی ناگهان فرو ریخت و به یك باره پس از فروكش كردن هیجانها خاموش شد .شاید نمود آن را در بسیاری از شاعران یافت ،شعر سمبلیک شاملو برای شاملو تمام شد و تا زمانی که به ظن خود شرایط را مانند پیشین ندید و فضایی را برای زدن حرف هایش نیافت نتوانست شعر بسراید. دهانت را می بویند/ مبادا گفته باشی دوستت دارم ... .و شعر ها کم کم پر از نشانه ها گشت و گرایش های مذهبی در شعر نمود کرد ؛در شعر انقلاب تک ساحتی بودن تصاویر و مضامین شدت یافت. 5-با شروع جنگ تحمیلی اولین سوال فاصله "شعار" از "شعر" و روند تکاملی این مسیر است و آیا شعار جنگ به سمت شعر جنگ سوق پیدا کرد؟ در زمان جنگ دلیلی برای سروده شدن شعر سمبلیک وجود نداشت و عمده نگاهها رو به آسمان بود و در فضایی ماورائی، دشمن خارجی که مرزها فاصله داشت بزرگترین دشمن شعر جنگ شده بود. اولین عرصه ظهور شعر جنگ جرائد و مطبوعات بود اشعار شعار زده عاری از تخیل و عاطفه، "شعر روزنامه ای" را ساخت . از دشمنان مردم و از جانیان پست /روزی رسد که خلق کشد انتقامها این دست های خسته در آید ز آستین /و آن دشنه های تشنه به خون از نیامها ای پیرزن که تازه جوان تو کشته شد /دیدی بلند نامش در بین نامها پدر سه شهید دفاع مقدس (مهدی اخوان ثالث) هرگز نتوانست همچون آثار بزرگ پیشین خویش را باز خلق کند . شعر این دوره رابطه آشکاری با وقایعه روزانه جنگ از قبیل شکست حصر آبادان ،سقوط خرمشهر و ...داشت و این شعر روزانه با گذشت زمان به تاریخ می پیوست .در واقع وضعیت نظامی ما در آغاز جنگ و لزوم اعتقاد به این حقیقت که هیچ چیز جز جانبازی مردم مانعی در مقابل دشمن نخواهد بود، غیر اجتناب بودن این شعر را روشن می کند .و در واقع شرایط جنگ condition(وضعیت)خاص را ایجاد کرد. شعر جنگ شعری subjective (ذهنی ) بود و مفاهیمی همچون فداکاری ،ایثار ،شهیدو شهادت وارد ادبیات شدند . ودر قالب اشعار نیز برگشت به گذشته، اتفاق افتاد قالب مثنوی و غزل مورد توجه قرار گرفت همچنین رباعی و دوبیتی به دلیل آسان بودن این قالب و انعطاف پذیری آن به لحاظ کمیت افزایش یافت همچنین گرایش به چارپاره با ویژیگی های روح حماسی و انقلابی مورد استقبال قرار گرفت . در کل با رجعت قالب شعری جنگ بایستی آن را شعر نئوکلاسیک نامید .و تمام نحله های شعر زیر سایه این شعر قرار گرفت . در شعر جنگ و مسیر های دیگر فکری جنگ جایی برای کثرت افکار وجود نداشت و صداهای دیگر و عقاید مختلف در صدای مهیب توپ ، تانک ، مسلسل گم می شد. با تشکر فراوان از دکتر کاظم رحیمی نژاد
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 11:10 توسط حبیب اله آرین |
1-ظهور و بروز روشنفکران در عرصه اندیشه و تفکر ضروری و بلاجبار است .حرکتی که در شکاف سنت و مدرنیته واقع شده است. روشنفکران در تسهیل راه عبور و بعضا ساخت راه نقش حیاتی دارند. چه آنکه مغرب زمین در دوران عبور از سنت به مدرنیته جولانگاه روشنفکرانی چون ولتر و.. بود. بی شک بدون فهم از مختصات زمانی ،فرهنگی و مکانی "اکنون" هیچ حرکت به اصطلاح رو به جلویی نتیجه نخواهد داد.فهم این مختصات را بایستی در گذشته و سنت به جستجو نشست. تاریخ اصطلاح پر طمطراق و تکرار "دوران گذار " جامعه ایرانی در حرکت بزرگ مردم ایران یعنی انقلاب مشروطه یافت می شود.حرکتی که زنگاری را از سنت استبداد زده زدود . آنچه بیش از هر عامل دیگری بر این اتفاق مبارک تاثیر گذار بود نقش پر رنگ عالمان دینی همچون آخوند خراسانی و علامه نایئنی بود. قصه دراز و کش دار دوران گذار با نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی ادامه یافت... 2- درد زایمان دوران گذار برای هر شهروند ایرانی دردناک است و برای زنان دوچندان است.در این پروسه نیاز به حظور روشنفکران پر رنگتر و بارزتر خواهد بود.اما روشنفکری تنها یک ژست اندیشمندانه نیست که با مرور اندیشه فلان فیلسوف و خواندن چند کتاب شعر و رمان بدست آید.عاملی که روشنفکر را روشنفکر می کند نگاه عمیق و فهمی است که او به سنت دارد. نگاه عمیق به سنت (من جمله سنت دینی) و تاریخ همان پلی بود که اروپائیان را به آن سوی مدرنیته رساند. 3- زن ایرانی اما هرگز نقشی از نقوش روشنفکری را به خود نگرفت و نه تلاشی برای فلش بکی تاریخی انجام داد.زن ايرني هميشه همان خانوم مظلوم ضعيف قصه هاست(مي توان نگاهي داشت به آثار فمينيست آوانگارد، سر كار خانم تهمينه ميلاني ) زني كه هنوز و هميشه در آستانه فصلي سرد است (به شخصيت هاي داستان نويس هايي زن معاصر سري بزنيد!)
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 10:55 توسط حبیب اله آرین |
در شرایط کنونی نمی توان از حقوق سیاسی و اجتماعی و حقوق بشر سخن راند و انتظار سیاست مردانی مدرن و احزاب فعال و تاثیر گذار را داشت ؛نمی توان تغییر و اصلاح قدرت در حاکمیت را مطلقا در مسیر دموکراسی و کاری آزادی خواهانه طلقی کرد ... نمی توان در جهان مدرن زیست و برای کاستن از اقتدار سازمان های سیاسی و کاهش نقش دولت در زندگی فردی و جمعی انسانها تلاش نکرد ؛اما قبل از هر چیز بایستی مقدمات و آداب آن را به جا آورد. در زندگی مدرن مبنای هر گونه حرکت اجتماعی یا سیاسی در درجه اول فرهنگ و دانش است . نمی توان آداب زندگی اعم از نوع لباس خوراک و اخلاق فردی که از سر تا پا ردی در سنت دارد را بلد نبود وفریاد بیداری را سر داد . صفحه فرهنگی نشریه بیداری تلاش دارد در شماره های پسین خود با نگاه و عنایتی به سنت به معرفی خدمات فرهنگی و مدرن از قبیل فیلم ،کتاب ،موزیک و رسانه بپردازد تا امیدوار باشد قدم هایی هرچند کوچک را در مسیر بیداری که مقدمه ای است بر تمام خواستنی هایمان که قبل از هر چیز بایستی بیاموزیمشان؛ بردارد . در عبور از این مسیر باید صبور بود
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 13:28 توسط حبیب اله آرین |
تا آخر پای خاتمی ایستاده ام...

------------------------------------------
ولی هیچ چیزی بهتر از یه دوست خوب نیست .
یه سفر تفریحی فشرده به اصفهان داشتم خیلی خیلی خوب بود.
مرسی مجتبی مهربون![]()
+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 12:51 توسط حبیب اله آرین |